درسی از مثنوی

موشی افسار شتری را گرفت و به راه افتاد. شتر به دلیل طبع آرامی که دارد با وی همراه شد؛ ولی در باطن منتظر فرصتی بود تا خطای موش را به وی گوشزد کند. آنها به راه ادامه دادند تا به کنار رودخانه‌ای رسیدند. موش از حرکت ایستاد. شتر از او پرسید "چرا ایستاده‌ای؟ تو رهبر و پیشاهنگ من هستی!"

موش گفت: "این رودخانه خیلی عمیق است".

شتر پایش را در آب نهاد و رو به موش گفت: "اما عمق این آب فقط تا زانوست".

موش گفت: "بلی، اما میان زانوی من و تو فرق بسیار است".

شتر پاسخ داد: "پس تو هم از این پس رهبری موشانی چون خود را بر عهده گیر!"

چون پیمبر نیستی پس رو براه/ تا رسی از چاه روزی سوی جاه/  تو رعیت باش گر سلطان نئی/ خود مران چون مرد کشتی‌بان نئی!

توصیه ای از هری امرسون فاسدیک

همیشه شغلی را انتخاب کنید که برایتان بزرگ باشد.

بالا بردن هوشمندانه انتظار از خود

مردي وارد بيمارستان شد و با آسانسور به طبقه دوم رفت. او سراغ دفتر پرستاران را گرفت و سپس با قيافه‌اي جدي راهرو را به سوي اتاقي كه نشان او داده بودند پيش رفت. وارد اتاق شد و به سوي بيمار باندپيچي شده‌اي قدم برداشت. بيمار او را كه ديد با صورت رنگ پريده اش لبخندي زد و دست خود را كه سرم به آن وصل بود بالا برد و گفت: مربي! از آمدنت سپاسگزارم. مربي گفت: چطوري؟ گفت: خوبم. اما نگاه غمبار او در چشمان گودافتاده‌اش حكايت ديگري داشت. سكوت درازمدتي برقرار شد. عاقبت ديدار كننده روي تخت خم شد و چانه‌اش را نزديك صورت بيمار برد: مايك، گوش كن! من به تو در اردوگاه تمرين ماه ژوئيه نياز دارم. قبراق و سرحال. امسال تا آخر خط خواهيم رفت.

«مايك وستنهاف» كه از سرطان استخوان رهايي يافته است در ادامه‌ي اين خاطره مي‌گويد: گمان مي كردم «شولا» به دلسوزي خواهد پرداخت، ولي او چنين نكرد. او با من به گونه اي رفتار كرد كه بايد باشم؛ نه آن چيزي كه بودم. اين امر در روحيه و بهبود من سخت مؤثر افتاد.

- «دان شولا» مربي افسانه اي فوتبال امريكايي است كه به همراه «كن بلانچارد» كتاب ارزشمند «مدير در نقش مربي» را نوشت.

آزمون شخصیت

در اغلب شركت هايي كه منصفانه قصد استخدام افراد شايسته و البته متناسب با نيازهاي شغل را دارند، همواره دغدغه‌هايي پيرامون تناسب شاغل و شغل وجود دارد. در طول عمر دانش مديريت، پژوهشگران و بويژه روان‌شناسان صنعتي، تلاش كرده اند با ابداع آزمون هاي مختلف، به سازمان ها در انتخاب گزينه‌هاي بهتر كمك كنند. به نظر شما آيا اين گروه از پژوهشگران و مشاوران موفق بوده اند؟

تا جايي كه مي دانم در سازمان هاي برتر، دوران انجام تست هوش و امثال آن ديگر به سر آمده است و عمدتاً رويكردهاي مبتني بر شايستگي جايگزين شده اند. با اين وجود هنوز هم روان شناسان صنعتي بر اين باورند كه با انجام آزمون هاي شخصيت، مي توان به ابعاد ناشناخته‌ي داوطلب استخدام پي برد و شانس انتخاب بهتري براي سازمان فراهم كرد.

در جايي مي خواندم كه شركت «آي بي ام» در مرام‌نامه‌ي اخلاقي خود، ورود به عرصه‌ي آزمون هاي شخصيتي را جزو حريم خصوصي آدم ها مي داند و تعهد مي كند حتي الامكان وارد آن نشود. با اين حال آنچه مسلم است تا ظهور و اثبات روش هاي پايا، بازار تست شخصيت همچنان رونق خواهد داشت.

در ساليان اخير، از ميان الگوهاي ارزيابي شخصيت، اتفاق نظر قابل توجهي روي پرسشنامه اي پديدار شده است كه در اوايل دهه‌ي نود توسط مك كري و كوستا طراحي شد. مدل آنها استاندارد شده و پنج عامل يا حيطه اصلي شامل روان نژندي، برون‌گرايي، انعطاف پذيري، دلپذير بودن و مسئوليت پذيري را مدنظر قرار مي‌دهد. شش رويه نيز براي هر يك از عوامل تهيه شده است. نام اين الگو، پرسشنامه‌ي شخصيتي «نئو» است. به عنوان مثال سه گويه‌ي نخست اين پرسشنامه كه بايد در طيف «كاملاً موافق» تا «كاملاً مخالف» به آن پاسخ داد، عبارتند از: من آدم نگراني نيستم، من بيشتر افرادي را كه مي شناسم واقعاً دوست دارم، و من قدرت تخيل و تصوير خيلي زنده وفعالي دارم.

نكته‌ي جالب، گستره‌ي اين تست است كه سطوح مختلف جامعه را دربر مي گيرد. از معتادان و بزهكاران گرفته تا موضوعات زناشويي و افرادي كه در آستانه‌ي ازدواج هستند! و البته داوطلبان گرامي استخدام! آزمون نئو در درك سبك هاي احساسي، روابط بين فردي، تجربي و انگيزشي انسان كاربرد دارد. اگر علاقه‌مند به مطالعه‌ي بيشتر در اين زمينه هستيد، این فایل مفيد را دريافت كنيد.

 

الگویی برای مدیریت زندگی

اخیراً به مدلی برخوردم که برای مدیریت ای میل های دریافت شده در طول روز ارایه شده است. این مدل در اصل توسط خانم "سالی مک گی"- که مشاوری صاحب نام در مدیریت بهره وری است- مطرح شده است. بر این اساس شما در مقابله با انواع ایمیل هایی که همه روزه از این و آن دریافت می کنید چهار گزینه پیش روی دارید که به تکنیک ۴D معروف است:

  • : Delete it حذفش کنید!
  • Do it : اقدام کنید (البته اگر کمتر از دو سه دقیقه وقت می برد)
  •  Delegate it: به دیگری ارجاعش دهید
  •  Defer it: بررسی آن را به تأخیر افکنید

همین الگوی ساده در زندگی ما می تواند راهگشا باشد. مثلاً در روابط اجتماعی که حجم بالایی از ساعات تفکر ما را به خود اختصاص می دهد می توانیم مشکلات پیش آمده را این گونه حل و فصل کنیم: گذشت کنیم، تدبیری بیاندیشیم و یا در فرصتی مناسب در آن باره فکر کنیم. انباشتن مشکلات مانند انباشتن نامه های الکترونیک در Mailbox دردی را درمان نخواهد کرد.

در زندگی سازمانی روزانه، ذهن ما همچون یک بزرگراه شلوغ در معرض تردد انواع فکر و خیال است و اگر قادر به مدیریت مؤثر آن نباشیم بی شک به مشکل برخورده و اثربخشی مان زیر سؤال خواهد رفت. منظم بودن و داشتن سازماندهی خوب به ما در برقرار کردن توازن میان کار و زندگی کمک می کند.

به زندگی خود برگردیم و به تکنیک 4D بیاندیشیم. عمل به آن دشوار و دور از دسترس نیست...

 

چهار بعد انسان کامل

در کتاب عادت هشتم، استفان كاوي مدل جالبی ارايه كرده است كه در عين سادگي بسياری از پرسش هاي موجود در مديريت منابع انساني را پاسخ مي دهد. براين اساس انسان كامل داراي چهار بعد است: جسم، ذهن، دل و روان. انسان كامل براي تكامل اين چهار بعد تلاش مي كند. كاربرد سازماني اين مدل زيباست:

  • جسم هر انساني خواهان حقوق و مزاياي منصفانه است.
  • ذهن هر انساني در سازمان فرياد مي زند: از من بطور خلاق استفاده كن.
  • دل در پي رفتار مهربان و توجه به عواطف است.
  • و روان خدمت به نيازهاي انساني به صورت اخلاقي را مي طلبد.

اگر هركدام از اين نيازها برآورده نشود وضعيت عدم تعادل پيش مي آيد و لاجرم آدمي ناگزير از نشان دادن واكنش است:

سركشي، از زير كار در رفتن، بدخواهي، زد و بند، افسردگي، فسيل شدن و ...

در عوض، انسان كامل در سازمان، با تمام وجود متعهد به كار است و با هيجاني خلاق منافع خود، سازمان و جامعه را تحقق مي بخشد.

 

رويارويي با حجم اضافي كار

در زندگي شغلي، گاهي اوقات وضعيتي پيش مي آيد كه انسان از ازدياد كار خسته و كلافه مي شود. هيچ فكر كرده ايد چرا چنين موقعيتي پيش مي آيد؟ در اينجا به چند خطوط راهنما (!) اشاره مي كنيم كه تمسك به آنها به ظاهر سبب كاهش حجم كار و در نتيجه راحتي شما مي شود. ولي باطن امر چيز ديگري است:

 

  • به كارهاي روزمره متوسل شويد: حتي در صورتي كه موقعيت به طور كامل با دفعات قبل تطبيق نكند، بپرسيد: "دفعه ي پيش در اين مورد چگونه عمل كرديم؟" يا " در توليد قبلي به چه چيز احتياج داشتيم؟" (يافتن يك شيوة معمول مانع از دشواري در تصميم گيري مي شود!)
  • افق هاي زماني را كوتاه كنيد: آنچه را كه امروز ملزم به انجام آن نيستيد به فردا موكول كنيد، رسيدگي برنامه بلندمدت را تا دو هفته بعد به تعويق بيندازيد و درباره ي تعطيلات فكر كنيد؟ (تعويق تصميمات بلند مدت تر يكي از راه هاي كاهش بار اضافي كار به شمار مي رود!) 
  • كارها را قطبي كنيد: مشكلات را به دو نهايت سياه يا سفيد، خوب يا بد تقسيم كنيد. مثلاً به زيردست خود بگوييد: "نمي خواهم دلايل اين كار را بدانم، فقط مايلم بدانم اين كار شدني است يا نه؟!
  • به چيزهاي كوچك دل خوش كنيد: هنگام اغتشاش فكري – ناشي از دست و پنجه نرم كردن با انواع مشكلات – توجه خود را به مشكلي آسان تر معطوف كرده و غرق تفكر درباره ی موضوعهاي بي اهميت شده باشيد؟ (اولويت دادن به موضوع هاي آسان حداقل موجب كاهش فشار رواني مي شود!)
  • انفعالي، و نه ابتكاري، عمل كنيد: پيش از آن كه تصميم به تغيير بگيريد، به كارهاي دم دستي پرداخته، يا به جاي نفوذ بر حوادث قبل از بروز ، در زمان وقوع با آنها مواجه شويد؟ (اقدام انفعالي فهرست كارهاي در دست انجام را كاهش مي دهد، در حالي كه برخورد ابتكاري كارهاي مذكور را افزايش مي دهد!)
  • آتشي شويد: در مورد كارهاي نسبتاً كم اهميت –براي نشان دادن اينكه شما هنوز صاحب اختيار  با اهميت هستيد – خشم و احساسات شديد خود را نشان دهيد. (احساساتي شدن به عنوان سوپاپ اطمينان عمل مي كند!)
  • عقب نشيني كنيد: خود را به صورت فيزيكي يا روحي از مركز فعاليت كنار بكشيد. به اين صورت كه خودتان را در دفترتان زنداني كنيد، به سفري كوتاه برويد، يا چنين وانمود كنيد كه موضوع در هر حال فاقد اهميت است. (صرف نظر كردن از مشكلات، موجب اين تصور مي شود كه كار سنگيني نمانده است!)
  • سخت كوشي كنيد: كار هميشگي خود را، فقط با حجم بيشتر، انجام دهيد و سخت تر و طولاني تر كار كنيد. گزارش هاي بيشتري تهيه كنيد، كميته هاي بيشتري تشكيل داده، يا بازديدهاي بيشتري انجام دهيد. (كوشش بيشتر حجم بار اضافي را كاهش مي دهد!)
  • از مشكلات فرار كنيد: دست به رفتار افراطي، اغلب همراه با طنز يا بذله گويي بيجا زده يا با افراط در نوشيدن چاي ...، كشيدن سيگار ...، يا رفتارهايي از اين دست، از مشكلات فرار كنيد؟
  • درهم شكنيد: از پاي درآمده و آن طور كه معمول است روانه بيمارستان شويد. (بالاترين و آخرين شكل انصراف تحميل شده به فرد!)

 

همه ی روش هاي ذكر شده، در ظاهر به نفع شما بوده و با بار اضافي كار مبارزه مي كنند. اما واقعيت اين است كه آنها يا كار را به تعويق مي اندازند، يا اينكه كارآيي نهايي يا موفقيت عمليات را كاهش مي دهند. پيداست برخي از آنها نتايج نامطلوبي براي خود شخص به بار مي آورند.

ده قانون براي سركوب نوآوري

سركوب كردن نوآوري و خلاقيت كاركنان متأسفانه يكي از اتفاقات شومي است كه حاصلش بازي بازنده- بازنده براي فرد و سازمان است. اينكه چرا چنين مي شود خود حكايتي مفصل است، ولي گاهي اوقات ما خودمان هم ناخواسته و ندانسته روح نوانديشي و كارآفريني را در خود و ديگران سركوب مي كنيم. خانم رزابت كانتر با زباني ساده، ده قانون مهم براي نابودي خلاقيت و نوآوري معرفي كرده كه توجه معكوس به آنها مي تواند منشأ اثرات ارزنده برای «درانداختن طرحي نو» در سازمان شود. 

 

به بیان دیگر اگر درپی نابودی خلاقیت و نوآوری دیگران و به ویژه زیردستان خود هستید توجه به نکات زیر ارزنده خواهد بود (!):

 

1- به هر ايده ي تازه اي كه از طرف زيردستان به شما ارايه مي شود با ترديد و بدگماني نگاه كنيد، صرفاً به اين علت كه هم جديد است و هم از طرف زيردستان پيشنهاد شده است.

 

2- بر اين پافشاري كنيد كه كاركناني كه براي اقدام به كاري، به تصويب شما نياز دارند، ابتدا به چندين گروه ديگر از مديران مراجعه كرده و از آنها نيز تأييديه بگيرند.

 

3-  از واحدهاي سازماني و افراد بخواهيد در مورد پيشنهادهاي يكديگر به بحث و مجادله پرداخته و آنها را مورد انتقاد قرار دهند (اين تدبير بار تصميم گيري را از شانه ی شما برمي دارد. فقط كافي است نظريه ی موفق را انتخاب كنيد.)

 

4-   انتقادات خود را آزادانه ابراز كنيد، اما از تحسين خود داري كنيد (اين كار همواره زيردستان را مضطرب و گوش به زنگ نگه مي دارد). بگذاريد بدانند امكان اخراج آنها هميشه وجود دارد.

 

5-  براي منصرف كردن افراد از گزارش كردن اشكالات در حوزه ي كاري خود، با مشكلات به عنوان نشانه هاي عدم موفقيت برخورد كنيد.

 

6-  به طور مكرر، همه چيز را با دقت كنترل كرده و اطمينان حاصل كنيد كه افراد، به هر آنچه مي تواند مهم باشد، اهميت مي دهند.

 

7-   در مورد تجديد سازمان يا تغيير در رويه ها و سياست ها، محرمانه تصميم بگيريد و به صورت ناگهاني آنها را به افراد اعلام كنيد (اين تدبير آنها را در حالت آماده باش نگه مي دارد).

 

8-    اطمينان حاصل كنيد هر نوع تقاضا براي دريافت اطلاعات كاملاً دليل داشته باشد و اطلاعات مذكور به راحتي توزيع نشود (بديهي است مايل نخواهيد بود اطلاعات به دست افراد ناباب برسد).

 

9-   تحت عنوان تفويض اختيار و مشاركت، مسئوليت تشخيص، كنارگذاردن يا جا به جا كردن افراد را به سطح مديريت پايين تر واگذار كنيد.

 

10-   مهم تر از همه، فراموش نكنيد كه شما مقامات بالاتر، بايد قبل از همه از نكات مهم درباره ي اين كسب و كار مطلع شويد.

 

راستي، آيا اين موارد برايتان آشنا نبودند؟!

 

ضمناْ اصل مطلب هم اینجاست.

 

شما چقدر قدرت تحمل ابهام دارید؟

مطلب امروز به موضوع "تغییر" در سطح فردی مربوط است. یکی از واقعیت های دنیای ما که از گذشته وجود داشته و امروزه سرعت سرسام آوری گرفته است گرایش به تغییر است. هر روز در تمامی ابعاد شاهد پدیده ی «تغییر» هستیم و همه ی ما به نحوی آن را تجربه کرده ایم. حتی بارها تصمیم به تغییر دیگران گرفته ایم! اما به یاد داشته باشیم پیش از تصمیم به تغییر دیگران باید ابتدا «خود» را تغییر بدهیم. تا وقتی خود تمرین تغییر کردن را تجربه نکنیم، دیگران را نمی توانیم متقاعد به اصلاح و بهبود بکنیم.

از جمله ی مهمترین نکاتی که در گرایش به تغییر باید مورد توجه قرار گیرد قدرت «تحمل ابهام» را می توان نام برد. منظور از تحمل ابهام این است که فرد در تطبیق خود با محیط تا چه اندازه احساس تهدید و مشکل می کند. هنگامی که تغییرات به صورت سریع و غیرقابل پیش بینی رخ می دهند اطلاعات ناکافی و غیر شفاف است. اینجاست که تفاوت آدم ها در نوع واکنش آنها اثر می گذارد. کسی که تحمل ابهام بالایی دارد معمولاْ درک پیچیده ای از رویدادها دارد و در تفسیرهای خود از سبک شناختی «ادراکی» پیروی می کند. چنین افرادی اطلاعات را بهتر منتقل می کنند و کلاْ نسبت به دیگران در محیط کار حساس هستند.

آیا شما تا به حال فکر کرده اید که قدرت تحمل ابهام تان چقدر است؟ اگر پاسختان منفی است برای اینکه شما را در این خودشناسی یاری کنم دعوت می کنم پرسشنامه ی زیر را خوانده و به هر گزینه از ۱ تا ۷ امتیاز بدهید. عدد یک یعنی «کاملاْ مخالف» و عدد هفت یعنی «کاملاْ موافق».

  1. متخصصي كه پاسخ مشخصي براي مسائل حيطه ي تخصصي خود ندارد، احتمالاً كم سواد است.
  2. دوست دارم براي مدتي خارج از كشور زندگي كنم.
  3. مشكلي وجود ندارد كه نتوان آن را حل نمود.
  4. كساني كه زندگي خود را مطابق با برنامه تنظيم مي كنند، احتمالاً بسياري از لذتهاي زندگي را از دست مي دهند.
  5. شغل خوب آن است كه نوع كار و نحوه ي انجام آن همواره واضح باشد.
  6. حل مشكل پيچيده، از حل مشكل ساده لذت بخش تر است.
  7. با حل مشكلات كوچك و ساده، در بلند مدت، مي توان مشكلات پيچيده و بزرگ را به روش هاي كاراتر حل نمود.
  8. اغلب افراد جالب و چالشي، متفاوت بودن و منحصر به فرد بودن را عيب نمي دانند.
  9. هميشه چيزهاي عادي بر چيزهاي ناآشنا برتري دارند.
  10. افرادي كه بر پاسخ آري يا نه اصرار مي ورزند، نمي دانند كه مسائل واقعاً چقدر پيچيده اند.
  11. براي كسي كه يك زندگي عادي دارد، چند واقعه غيرمنتظره شادي آفرين خواهد بود.
  12. بسياري از تصميمات مهم ما، براساس اطلاعات ناكافي اتخاذ مي گردد.
  13. من از مهماني هايي كه در آن غالب حضار را بشناسم بيشتر خوشم مي آيد تا ميهماني هايي كه در آن بسياري از ميهمانان يا تمامي آنها برايم غريبه اند.
  14. معلمين و استاداني كه تكاليف مبهم مي دهند، از اين طريق، فرصتي براي ابتكار عمل در من بوجود مي آورند.
  15. هر چه زودتر ارزش هاي مشترك و متعالي پيدا كنيم، بهتر است.
  16. معلم خوب كسي است كه نحوه نگرش شما نسبت به مسائل را تغيير دهد.

هرچه امتیاز شما بیشتر باشد، به این معنا است که از توان تحمل ابهام کمتری برخوردار هستید...

 


نکته: پرسشنامه ی فوق استاندارد بوده و در سال ۱۹۸۲ توسط "بارنر" طراحی شده است.

اثر نگرش در کار تیمی

یکی دو سال پیش یک فایل پاورپوینت بین دوستان دست به دست می شد که حاکی از دلایل عقب ماندن کشورهای توسعه نیافته و پیشرفت کشورهای توسعه یافته بود. در آن اشاره شده بود که دلیل این رخداد نه به منابع طبیعی کشورها ربط دارد، نه به تعداد جمعیت، نه به مساحت کشور و نه به باهوش بودن آدم ها. دلیل اصلی از نظر تیم پژوهشگر، عامل "نگرش" بود که به تعبیری می توان آن را «طرزتلقی» خواند...

نگرش، بحثی بسیار گسترده است. باید دانست نگرش خوب لزوماً باعث موفقیت نمی شود، اما داشتن نگرش بد شکست را تضمین می کند. جمله ای معروف از فیلسوفی به نام "ویلیام جیمز" وجود دارد:

بزرگ ترین کشف عصر ما این است که انسان ها می توانند با اصلاح نگرش های ذهنی خود، زندگی خویش را اصلاح کنند.

 

من در تجربه ای که در کارهای تیمی داشتم دریافتم چنانچه نگرش حاکم بر تیم، نگرشی مثبت و پیشران باشد احتمال موفقیت و هم افزایی تیم به شدت افزایش می یاید. اما درصورتی که برخی از اعضای تیم به هر دلیل انرژی منفی تولید کنند و نگرش نامطلوبی در تیم جاری سازند، حاصل کار همیشه شکست است و سردرگمی. نشانه های آشنای نگرش منفی را همگی سراغ داریم:

"ای آقا! کی به این چیزا فکر می کنه، بیکاری ها!". "تیم مدیریت جدید به زودی مستقر می شن و اون وقت ما باید همه چیزو از اول شروع کنیم. اصلاً معلوم نیست اونا دنبال این بحث باشن!" و ...

چهار حالت در نگرش هایی که می تواند بر تیمی متشکل از افراد مستعد اثر بگذارد متصور است:

 

توانایی و استعداد

+

نگرش

=

نتیجه

درخشان

+

فاسد و مسموم

=

تیم بد

درخشان

+

بد

=

تیم متوسط

درخشان

+

متوسط

=

تیم خوب

درخشان

+

خوب

=

تیم عالی

 

در فعالیت های تیمی، باید توجه داشت که نگرش ها وقتی در معرض یکدیگر قرار می گیرند میل به ترکیب پیدا می کنند. به عبارتی دیگر نگرش یک عامل مسری و واگیردار است. مراقب باشیم که اسیر نگرش های بد و مسموم نشویم و تا جایی که امکان دارد از آن و صاحبان آن دوری کنیم. حیف استعداد و توانمندی مان نیست که قربانی نگرش های منفی و مریض شود؟

 

با تعارض در محیط کار چه کنیم؟!

اغلب شما حداقل چند بار تجربه ی تلخ تعارض با «همکار» خود را داشته اید. اگر نداشته اید خوش به حالتان! «تعارض» از چند منظر قابل بررسی است و من امروز از منظر روابط بین فردی به آن می پردازم.

تعارض بین همکاران معمولاْ اجتناب ناپذیر است. در این میان نقش مدیران فوق العاده تعیین کننده است. متأسفانه مدیران سازمان های ما به گونه ای رفتار می کنند که گویی تعارض بین همکاران حاصل نواقص شخصیتی آنهاست. آنها به افرادی که غالباْ درگیر تعارض با همکاران خود هستند لقب «مشکل آفرین» می دهند و تلاش می کنند به عنوان راه حل تعارض آنها را منتقل و اخراج کنند.

اگرچه به نظر می رسد برخی از افراد به دنبال ایجاد دردسر و فتنه اند ولی این امر درصد کوچکی از تعارضات سازمانی را تشکیل می دهد. تعارض قابل حل است و به بیان صحیح تر «قابل مدیریت» است. در نظریه های تعارض آنجا که سخن از نواقص شخصیتی است، چهار منشأ تعارض شناسایی شده است که این چهار مورد را به انضمام کانون های پیدایش هریک در جدول زیر ملاحظه می کنید:

منشأ تعارض

کانون های تعارض

تفاوت های فردی

پندارها و انتظارات

کمبود اطلاعاتی

اطلاعات نادرست

ناسازگاری نقش

هدف ها و مسئولیت ها

فشار محیطی

کمبود منابع و عدم اطمینان

واکنش افراد در هنگام تعارض های بین فردی در پنج مقوله جای می گیرد: توسل به زور، سازگاری، اجتناب کردن، سازش و در نهایت همکاری مبتنی بر اعتماد متقابل. این پنج رویکرد را در جدول زیر به انضمام منطق و پیامد هریک به طور مبسوط مشاهده می کنید:

 

رويكرد

هدف

موضع شما

منطق حمايتي

پيامد احتمالی

اجبار

به راه خود رفتن

من راه درست را می دانم. قضاوت و یا اقتدار مرا زیر سئوال نبريد

خطر ایجاد احساسات منفی در مورد دست کشیدن از موضوعی که به آن معتقدید، بهتر است

شما احساس حمایت  می کنید، ولی طرف دیگر احساس شکست و شاید هم احساس تحقیر شدن می کند.

اجتناب

پرهیز از تعارض

من در مورد موضوع بی طرفم. اجازه دهید که در مورد آن فکر کنم. مشکل در جای دیگر است

اختلاف نظر ذاتاً بد است، زیرا تنش ایجاد می کند.

مسایل بين فردی حل نمی شوند، سرخوردگی بلند مدت به شکل های مختلف بروز می کند

سازش

رسیدن سریع به نوعی توافق

اجازه دهید راه حلی را بجوییم که هر دوی ما بتوانیم با هم زندگی کنیم، بطوری که بتوانیم در کارمان پیش برویم

تعارضات دایمی، افراد را از کار منحرف و احساسات خشن را در آنان ایجاد می کند

طرفین در پی راه حل های مصلحتی اند تا راه حل های اثربخش

سازگاری

دیگری را نیازردن

چگونه می توانم شما را کمک کنم تا در مورد این تعارض احساس خوبی داشته باشید؟ موضع من چندان مهم نیست. مهم آن است که احساس بدی بین ما به وجود نیاید

حفظ روابط همساز باید اولویت اول ما باشد.

فرد دیگر احتمالاً از شما امتیازی کسب می کند

اعتماد متقابل

حل همزمان مسأله

این موضع من است. موضع شما چیست؟ من معتقد به یافتن بهترین راه حل ممکن هستم. واقعیات چه راهی را پیشنهاد می کنند

مواضع هر دو طرف بطور مساوی مهم است، اگر چه ضرورتاً بطور مساوی معتبر نیست. تأکید مساوی باید بر کیفیت پیامدها باشد و انصاف در تصمیم گیری ها رعایت شود

به احتمال زیادمشکل حل می شود. همچنین طرفین به راه حل ها متعهدند و قانع می شوند که با آنان برخورد منصفانه شده است

 
داستان مدیریت تعارض از همین جدول شروع می شود و بحث های فراوانی راجع به آن وجود دارد. از اطاله ی کلام خودداری می کنم و در اینجا به عنوان آخرین مطلب به چند استراتژی اشاره می کنم که توجه به آنها در تعارض های گروهی بسیار مفید است:
 
  • اهداف فراگیر تدوین کنید. بر آنچه طرفین در آن سهیم هستند تمرکز کنید. این پرسش ساده را فراموش نکنید: "چه اهداف مشترکی بستر لازم برای همکاری را فراهم می سازند؟"
  • افراد را از مسأله جدا کنید. اگر در مباحث بر موضوع متمرکز شوید و نه شخص، به احتمال زیاد تمایلات شخصی برای کینه جویی و انتقام و سرکوب از میان می رود.
  • بر منافع متمرکز شوید و نه مواضع.  این پرسش را مطرح کنید: "به من کمک کنید تا علت طرفداری شما را از آن موضع درک کنم".
  • برای منفعت طرفین راهکارهایی ابداع کنید. به عنوان مثال بگویید: "اکنون زمان آن رسیده تا اهداف و علایق اساسی همدیگر را بهتر درک کنیم. بیایید راهی پیدا کنیم تا نیازهای هر دوی ما ارضا شود".
  • از معیارهای واقعی استفاده کنید. تلاش کنید جانب انصاف را نگه دارید. به عنوان مثال تفکر خود را از  "آنچه من می خواهم بدست آورم" به "آنچه برای طرفین منطقی و معنادار است" تغییر دهید.

 به امید داشتن محیط سازمانی سالم و عاری از هرگونه تعارض نامطلوب. فراموش نکنیم تعارض مثبت سازنده است.

 

ده فرمان کارآفرینی

  1. هر روز با اشتیاق در محل کار خود حاضر شوید.
  2. بر هر دستوری که هدفش توقف آرمان شماست، پیش دستی کنید.
  3. هر کاری را که برای تکمیل پروژه ی تان لازم است- بدون توجه به شرح شغل خود- انجام دهید.
  4. افرادی را برای کمک به خود پیدا کنید.
  5. درباره ی افرادی که انتخاب می کنید از شهود خود کمک بگیرید و فقط با بهترین ها کار کنید.
  6. تا جایی که می توانید پنهان کاری کنید؛ جنجال و تبلیغات، ساز و کارهای امن را به خطر می اندازد.
  7. هیچ وقت روی یک مسابقه شرط بندی نکنید، مگر آنکه خودتان گرداننده اش باشید.
  8. به یاد داشته باشید درخواست بخشش آسانتر از درخواست اجازه است.
  9. در اهداف خود ثابت قدم بوده و وفادار بمانید، اما درباره ی تحقق آن اهداف واقع گرا باشید.
  10. حامیان خود را گرامی بدارید.

                                                                                   منبع:  کتاب پرورش راهبردی منابع انسانی

اضافه کاری خوب است یا بد؟!

امروزه اضافه کاری به عنوان یکی از موضوعات قابل توجه در مدیریت منابع انسانی فکر برخی از پژوهشگران را تسخیر کرده است. آنها معتقدند استفاده از اضافه کاری به عنوان یکی از ابزارهای مدیریت منابع انسانی در حداقل سه حالت زیر مجاز است:

  • روشی برای افزایش استفاده ی کارآمد از دارایی های سرمایه ای مانند تجهیزات و تأسیسات
  • واکنش سریع به حجم کار در مقابل نیازهای موقت به منابع انسانی
  • عدم امکان پیش بینی مدت انجام کار و در نتیجه جبران آن ازطریق اضافه کاری

علاوه بر وضعیت های فوق یکی دیگر از علل متداول اضافه کار که مأنوس تر است غیبت همکاران یا کمبود نیرو است.

نکته ی مهمی که در اضافه کاری باید مورد توجه قرار گیرد (و معمولاْ قرار نمی گیرد!) طراحی و تدوین شاخص های بهره وری به این منظور است که چه میزان کار در ساعات عادی قابل انجام است و چه میزان در ساعات اضافه کاری. فقدان این گونه شاخص ها توانایی مدیران را در تشخیص مشکلات کارایی و نظارت بر انجام اضافه کاری کاهش می دهد.

آنچه كه مسلم است بايد نياز به اضافه كاري پيش بيني شده و طرح هايي براي آن وجود داشته باشد. همچنين از عدم سوء استفاده از اضافه كار بايد اطمينان حاصل كرد و دست آخر اينكه اطلاعات مربوط به هزينه ها و توجيه اضافه كاري بايد ازطريق يك سيستم اطلاعات مديريت همواره در دسترس باشد.

نظرشما درباره ي اضافه كاری چيست؟ آيا به خاطر نياز مادي و جبران كسورات از اضافه كار استفاده مي كنيد؟ آيا پرداخت پاداش تحت عنوان اضافه كاري را كه در برخي سازمان ها شايع است درست مي دانيد؟

 

بازخور: صبحانه ي قهرمانان

داشتم مطلب امروز را آماده می کردم که متوجه شدم امروز چهارمين سالگرد تولد وبلاگ های فارسی است و از فردا اين پديده وارد پنجمين سال زندگي خود مي شود! این رویداد برای همه ی ما مبارک بوده و انشالله همچنان باشد. خداوند آنرا از گزند بدخواهان دور نگاه دارد! راستی جشن تولد آن را از دست ندهید!

اما موضوع صحبت امروز من «بازخور» است:

 

بازخور (Feedback) مجموعه روش هايي است كه با استفاده از آن فرد مخاطب متوجه مي شود تا چه اندازه در رفتار خود و در كاري كه سعي در انجام آن داشته موفق و مؤثر بوده است. بازخور به شيوه ي مثبت مي تواند به عنوان نيرويي سازنده، افراد را به حداكثر قابليت هاي خود نزديك كند. دادن و گرفتن بازخور، مهارتي است دشوار، به خصوص اگر بخواهيم به طور مفيد از آن اسـتفاده كنـيم. اما همان قدر كه اين كار دشـــوار است، ابــزاري است قوي براي كمك به كساني كه مي خواهند ظرفيت و توان بالقوه ي خود را تقويت و شكوفا كنند. زيرا بازخور صحيح و سازنده، باعث توسعه ي «خودآگاهي» مي شود. خودآگاهي مي تواند پايه ي تحول و عمل شخص باشد. دريافت بازخور صحيح سبب مي شود فرد به نقاط ضعف و قوت خود، كه چه بسا از وجود آن ها ناآگاه است، پي ببرد.

 

چند توصيه

در مديريت منابع انساني بازخور ابزار كارآمدي در يادگيري محسوب شده و افراد را در پيشگيري از خطاها ياري مي دهد. به منظور تحقق اين امر توجه به توصيه هاي زير خالي از لطف نخواهند بود:

  • هنگامي اشتباهات فردي را به او گوشزد كنيد كه دلايل كافي براي آن داشته باشيد (به هر بهانه اي سرزنش نكنيد (
  • زمان و مكاني مناسب براي طرح آن در نظر بگيريد .
  • دور از چشم ديگران اشتباهات فرد را به او متذكر شويد و در حضور ديگران، وي را تحسين كنيد .
  • سرزنش هاي سوء را مديريت كنيد: به اين منظور بايد از فراهم شدن فضاي سرزنش هاي بيش از حد و نابجا جلوگيري كنيد.
  • آگاه باشيد كه سرزنش بيش از هر چيز، اعتماد به نفس فرد را قرباني مي كند .
  • اغلب اوقات نتايج گوشزد نكردن خطاها و اشتباهات، ‌از پيامدهاي يادآوري آن زيان بارتر است . اين روش به ويژه در بلند مدت آثار منفي خود را بر فرد يا سازمان تحميل خواهد كرد .

در پايان فرصت را مغتنم شمرده و توجه دوستان وبلاگ خوان را به بازخور دادن به وبلاگ هايي كه توجه شان را بر مي انگيزد جلب مي كنم. دانشمند بزرگ مدیریت "کن بلانچارد" جمله ی بسیار زیبا و نغز دارد که فکر می کنم تحقق آن هر وبلاگ نویسی را خوشحال می کند:

 

بازخور صبحانه ی قهرمانان است

Feedback is the breakfast of champions

 

لطفاَ به ضعف خود اعتراف کنید!

یکی از مدیران موفق می گفت هنگامی که قرار بود برای یک جمع بزرگ سخنرانی کنم دچار دلهره و بی قراری می شدم و نتیجه اش هم لکنت زبان در حین سخنرانی بود. رهایی از این ضعف بسیار دشوار بود تا اینکه روزی در سمیناری سخنران که فردی متبحر بود با شجاعت خاصی گفت: «من هم مثل شما نقاط ضعفی دارم». جمعیت شجاعت او را ستود و به شدت وی را تشویق کرد. از این موضوع درس گرفتم و هر از گاه از این تکنیک استفاده کردم و کیفیت کارم بهتر شد.

واقعیت این است که کارکنان نیاز دارند بدانند مدیر آنها به برخی از نقاط ضعف خود اعتراف می کند. این کار باعث ایجاد «اعتماد» می شود و دیگران را جذب می کند. به بیان دیگر اگر فردی تلاش کند خود را از هر لحاظ کامل نشان دهد دیگر نیازمند یاری دیگران نخواهد بود و رفتار او نشانگر آن خواهد بود که خود از عهده ی همه ی کارها برمی آید.

البته دانستن این نکته که «کدام ضعف ها را می توان آشکار ساخت» خود هنری ارزشمند است و نباید هرگز نقاط ضعفی را آشکار کرد که عیبی نابخشودنی محسوب می شود.