ضرورت نگاهی نو به مسأله تعطیلات
در زمینه طولانی بودن تعطیلات نوروزی مطلب متعددی بیان و نوشته شده است. برای مثال به یادداشت و انبوه کامنتها در این لینک نگاه کنید (+). این امر نشان میدهد مسألهای وجود دارد که به شیوهای درست تعریف نشده و راهحل مناسبی برای آن در نظر گرفته نشده است.
نظرات خوانندگان در حاشیه مطلب فوق و دریافتهای عمومی از جامعه، نشان از آن دارد که گروهی از مردم نسبت به این تعطیلات بیتفاوت، گروهی مخالف و گروهی موافقند. طبق فرهنگ رایج وطن، مخالفان و موافقان به شدت همدیگر را به باد استهزا میگیرند و بیتفاوتها در وضعیت سکوت یا حداکثر بیان بیتفاوتی خود نظارهگرند.
مخالفان را حداقل به سه گروه اصلی میتوان تقسیم کرد. گروه اول، با تکیه به مبانی دینی و زیرسؤال بردن اصول مورد علاقه هواداران ایران باستان، در مضرات تعطیلات سخنها گفتهاند. آنها با این حال و با وجود نزدیکی به منابع قدرت، نتوانستهاند بر کاهش تعطیلات اثرگذار باشند. گروه دوم، فارغ از گرایش دینی، از ضرورت توجه به بهرهوری و توسعه کشور سخن میگویند و اینرسی این تعطیلات را آفت پیشرفت میدانند. شوربختانه، کلام ایشان نیز ذرهای اثر در این سالها نداشته است. گروه سوم با اشاره به گشت و گذار فلهای به کشورهای اطراف، این تعطیلات را عاملی در تخریب فرهنگ و ایضاً تقدیم سرمایههای ملی به کشورهای میزبان میدانند؛ در حالیکه به دلیل عدم استقبال خارجیها از گردشگری در ایران، بازگشتی برای این سرمایهها وجود ندارد و این یک بازی باخت- برد است.
موافقان نیز میتوانند به سه گروه تقسیم شوند. برخی، با اشاره به معضلات ساختاری، فرهنگی و مدیریتی کشور، معتقدند تعطیلات اتفاقاً به نفع بهرهوری است و از جمله عدم حضور افراد در سازمانها، دستکم موجب صرفهجویی چشمگیر در انرژی و منابع است. گروه دوم، با اشاره به الگوهای غلط شهرنشینی و مهاجرت به مراکز کشور، تعطیلات را فرصتی برای بازگشت مهمانان دائمی به اصل و جستن روزگار وصل خویش میدانند که سبب تولید انرژی مثبت و توان صبر و تحملپذیری برای یک سال زندگی زهرآگین شهری اعم از ترافیک و رفتارهای خشن و تنشزا میشود. گروه سوم نیز به ضرورت تغییر و شکستن عادتها اشاره میکنند و این تعطیلات کشنده را اتفاقاً خرق عادات میدانند که طی آن به هر حال عدهای تشویق به اندیشیدن به فلسفه زندگی میشوند و همین دستاورد بزرگی برای جامعه است.
با توجه به اینکه موافقان تاکنون پیروز میدان بودهاند، میتوان چنین نتیجهگیری کرد که مخالفان نتوانستهاند از زاویه نظری مناسب، دلایل خود و بلکه دلایل بهتر را تبیین کنند. به بیان دیگر، پایههای استدلال مخالفان ضعیف بوده و توان ایجاد وفاق و شکلگیری تصمیم بهینه را در جامعه نداشته است.
از آنجا که یک هفته زودتر از یکم فروردین، عملاً فضای تعطیلات آغاز گشته و وضعیت فوقالعاده و عدم پاسخگویی حاکم میشود، سخن از حداقل بیست روز تعطیلی است. اگر مجالی برای تبیین آماری فرصتهای از دست رفته داشته باشیم بر حل معما مصمم خواهیم شد، اما مادام که نگاه جامع به این مقوله نداشته باشیم، راهحل اثربخشی نخواهیم یافت. به عنوان مثال، باید به نیازهای ایرانی شهرنشین امروز توجه کنیم؛ ولی در عین حال، بپذیریم که قرار نیست پاسخ نیازهای فصل و وصل او را صرفاً در بازه بیست روز نوروزی بدهیم. به آیین جمشید توجه کنیم، اما راهی امروزین برای روز سیزده فروردین پیدا کنیم تا همچون یک پل هوایی روی این بنبست تقویم عمل کند. بپذیریم که بازی تعویض نامهایی چون چهارشنبه آخر سال و روز طبیعت، اقدامی عبث بوده که در عمل بار روانی سنگینی به جامعه تحمیل کرده است. همچنین، فراخوانی عمومی در کشور برگزار کنیم و با شرح محدودیتها، راه حلی شایسته و مورد احترام اکثریت تدوین کنیم. مهم، عزم ملی برای بهبود سبک زندگی است که جز با اعتماد و حسن نیت بدست نخواهد آمد.
مرد آنگه آگاه شود که نبشتن گیرد و بداند که پهنای کار چیست...