از زمانی که مردم مطمئن شدند قرار نیست وایبر فیلتر شود، طرفداران آن به سرعت رو به فزونی گذاشت. در این میان هر روز که می‌گذرد، تأسیس و تشکیل گروه، تبدیل به یک علاقمندی ویژه می‌شود. طوریکه روزی نیست یک شخص حاضر در این محیط، به عضویت در یک گروه جدید دعوت نشود. هرچند این گروه‌ها تلاش می کنند از منظر محتوا، بر نام خود وفادار بمانند، اما هر آن ممکن است مطلبی سهواً یا عمداً در معرض دید اعضا قرار بگیرد که چندان انتظار آن نمی‌رفت. خطری که من آن را کاملاً احساس کرده‌ام، راهزنی زمان است که در صورت غلفت و اضافه شدن خصلت عادت، موجب آسیب دیدن جدی سبک و منش زندگی خواهد شد. لذا با تمام ارادت به دوستان، سعی در کاهش حضور خود گروه‌های وایبری و چشم پوشی از منافع آن کرده‌ام.

دنیای این روزهای ما، بالقوه ما را به سمت و سویی سوق می‌دهد که از تمرکز بر اهداف زندگی دور می‌شویم و به نظرم هرقدر بتوانیم موانع را حداقل کنیم بهتر خواهد بود. مطلب مهمی که در بررسی پدیده گروه‌های وایبری حائز اهمیت است طرح یک نیاز خفته است: نیاز به همفکری و پرسیدن آسان و بی دردسر و بی‌مقدمه ابهامات حرفه‌ای از یک جمع خبره. گروه‌های تخصصی وایبری، بطور شگفت انگیزی نشان دادند که در پاسخ به این نیاز، کارایی موفقی دارند و چه بسا یکی از رازهای توسعه آن همین رفع نیازها باشد. از منظر مدیریت دانش اما جای نقد این رخداد وجود دارد. هرچند اشخاص، ایده خود را در مورد یک موضوع کوتاه یا مفصل می‌نویسند، اما به دلیل عدم امکان دسته بندی موضوعی و آرشیو شدن آن نظرات و همزمان تداوم ارسال‌های دیگر اعضا، نکات نغز، به سادگی و به ارزانی در گستره‌ای محدود فدا می‌شوند و چه بسا هدر می‌روند. همین، می تواند نقطه ضربه‌پذیری یک گروه وایبری تخصصی فاخر باشد.

شاید بهتر باشد از یک گروه وایبری، انتظار طرح و تعامل مسائل حرفه ای و شغلی و ... نداشته باشیم و بجای آن، به مطالبی که سبب هویت بخشی به اعضای یک گروه می‌شود بسنده کنیم. می‌گویند ما مردمان بی‌ستون و چهل‌ستونیم. یادمان باشد نه قرار است یک گروه وایبری فقط مختص طنز و عیش باشد و نه محل جستارهای ثقیل و تخصصی. فرهنگ مناسب آن را باید شکل داد؛ به گونه‌ای که وایبر، نه هیولای بلعیدن وقت عزیز باشد، نه جور فقدان شادی و طرب در زندگی را بکشد، نه جور فقدان‌های دیگر را.