مدیریت منابع انسانی در شرایط بحران

بعد از چند ماه، سرانجام مقاله‌ام برای همایش آسیب‌شناسی مدیریت منابع انسانی آماده شد. روز 29 تیر، این مقاله را در همایش ارائه خواهم کرد. برای من افتخاری است در کنار نام‌های بزرگی چون آقایان دکتر الوانی، دکتر میرسپاسی، دکتر خاکی، دکتر ابوالعلایی و همین‌طور سایر استادان توانا فرصتی برای سخنرانی داشته باشم.

اطلاعات بیشتر و شرایط ثبت‌نام در مورد همایش از اینجا (+) قابل دسترسی است. می‌دانم زحمت زیادی برای این همایش کشیده شده و تدارک خاصی برای آن دیده شده است. امیدوارم میعادگاهی باشد برای تمامی کسانی که پیشرفت دانش منابع انسانی برای آنها دغدغه‌ای جدی است.

ادامه نوشته

دوره منابع انسانی ارزش آفرین

امسال فرصتی دست داده که در خدمت استاد عزیزم جناب آقای بینش (+) یک دوره آموزشی- کارگاهی توسط انجمن مدیریت منابع انسانی ایران برگزار کنیم. عنوان آن "منابع انسانی ارزش آفرین: از رویکردهای نو تا راه حل های متفاوت" است و طی یک روز ارائه می شود. زمان دقیق آن بعداْ مشخص می شود. اما در شهریور و آذر ماه رخ خواهد داد.

امیدوارم دوستان علاقه مندی در این دوره ثبت نام کنند و به کمک همدیگر یادگیری خوبی داشته باشیم. برای اطلاع از سایر دوره های آموزشی انجمن به آدرس آن (+) مراجعه کنید.

ویروس نظام پیشنهادها

به سبک تمام مصائبی که دراین مملکت از بابت وارد کردن چشم و گوش بسته محصولات بهبود کشیده‌ایم، بیست- سی سال پیش، نظام پیشنهادها هم توسط چند ژاپن رفته هیجان‌زده سطحی‌نگر به جامعه صنعتی و اداری کشور معرفی شد. بعدها چند بیزنس‌من زرنگ که بعضاً  مهارت‌هایی در سخنرانی و شکار رگ خواب حاضرین داشتند هم از گرد راه رسیدند و راه سعادت مادی خود و فلاکت سازمان بخت‌برگشته را هدف قرار دادند. آنها از زمین بکر سازمان‌ها سوءاستفاده کردند و ناشیانه بدترین بذر را در دل آن کاشتند. در این سازمان‌های نگون‌بخت، مدیر و کارمند، نادرست متهم به بی‌خردی و اسارت در چنگال کارهای روتین شدند و البته عده‌ای هم خوش‌شانس، پاداش‌های ریالی را به جیب زدند، بی آنکه فلسفه نظام پیشنهاد را درک کنند و تفاوتی پدید آورند.

درواقع، نظام پیشنهادها که خاستگاه آن شرکت تویوتا است و به عنوان یک ابزار تولید ناب برای ارتقاء مشارکت و انگیزش کارکنان توسعه داده شده است، در ایران ما به درخت رزق و روزی چند مشاور سطحی‌نگر و چندین کارمند زبل که راه افزایش درآمد نامشروع را خوب بلدند تبدیل شده است. ده‌ها سازمان که روزی با هوس طرحی نو در انداختن (!) هزینه‌های گزافی صرف این هندوانه در بسته کردند، سرآخر منزوی و شرمنده، بساط آن را برچیدند و چه بسا مسئولین مربوطه را نیز به شیوه‌ای مؤاخذه کردند و به سبک تمثیل قایق‌رانی ایرانی، دبیر رنج کشیده پیشنهادات (!) را توبیخ کردند!

اما مشکل من با مشاوران بیزنس‌من چیست؟ آیا شخصی است؟

در عرف جهانی، مشاور کسی است که باید حداقل شش هزار ساعت تجربه مستقیم در یک حوزه تخصصی داشته باشد تا اجازه ارائه مشاوره پیدا کند. ماجرا زمانی جالب می‌شود که این عدد زمانی که وی بخواهد سیستمی را طراحی و اجرا کند، به هشت هزار ساعت افزایش می‌یابد. برخی مشاوران وطنی، با حداکثر صد ساعت کار مرتبط و به اتکاء مهارت‌های زبان سر و بدن یا رانت معرفی یاران، به فریب مدیران می‌پردازند و طراح سیستم می‌شوند؛ در حالیکه از نوشتن یک نامه اداری یک صفحه‌ای عاجرند و الفبای تئوری سازمان را نمی‌دانند. مثال‌های آنان اغلب عمومی و اجتماعی است، از علی دایی و سوپرمارکت محل تا خاطرات و خیال‌بافی‌های بدون مرجع از ژاپن. هیچ سابقه‌ای از استخوان خرد کردن در تار و پود سازمان‌ها در کارنامه آنها نیست و در نتیجه بدون مطالعه عمیق فرهنگ، زمینه و ساختار سازمان، چپ و راست سیستم است که "ران" می‌کنند و به سبک شیوه مألوف "کپی- پیست" دستورالعمل نظام پیشنهادها تجویز می‌نمایند!

به چهار دلیل، نظام پیشنهادها به سبک ایرانی با پوسته ژاپنی محکوم به شکست است:

  • نظام پیشنهادها برای مرور و ارزیابی ایده‌ها، بوروکراسی ایجاد می‌کند.
  • به ایده‌هایی که باید بخشی از شغل هرکسی باشد، پول می‌دهد!
  • اغلب پیشنهادها تبدیل به دادخواهی و شکایت و درخواست می‌شوند!
  • پیشنهادها برای اجرایی شدن نیازمند ده‌ها هماهنگی و نیز منابعی برای اجرایی شدن ایده هستند.

طرفه آنکه با منهدم کردن واژه آموزش، ادعای همسو شدن همگان آن هم ظرف چهار پنج ساعت سخنرانی را دارند. زهی خیال باطل...

امیدوارم مشاوران دردآشنا و با سابقه کار ارزشمند، آستین بالا بزنند و برای زدودن ویروس یاد شده فکری بکنند. سازمان‌ها نیز از خواب بیدار شوند و با کنار زدن جنجال‌های بازاری، تلقی خود را از بهبود اصلاح کنند. صدای خرد شدن پیکره سازمان در اثر بافته‌های ذهنی چند بیزنس‌من نشانه مرگ تدریجی است. فکری باید کرد.