فکر می‌کنم که حق دارم خودم بهترین پست وبلاگم را در سال جاری انتخاب کنم! پستی قبلی در مورد ماجرای اخلاق و کانون ارزیابی را واقعاً دوست دارم و نظرات وزین و ارزشمند خوانندگان شاخص خوبی برای آن است. از همگی متشکرم بابت مشارکت خوبتان. دست مریزاد.

هرچه زمان گذشت به این موضوع بیشتر اعتقاد پیدا کردم. کتاب بسیار ارزشمندی را یافتم به نام هوش اخلاقی که توسط استاد گرامی جناب آقای دکتر علی محمد گودرزی ترجمه شده است. دراین کتاب ابزارهای خوبی برای سنجش هوش اخلاقی معرفی شده است (+). اما من به ذکر یک نکته کلیدی از آن بسنده می‌کنم. مؤلفین توصیه می‌کنند که در مورد داوطلبان استخدام پیش از هوش منطقی (IQ) باید به بررسی شایستگی‌های آستانه‌ای پرداخت که دو شاخص اصلی آن هوش هیجانی و هوش اخلاقی هستند.

فکرش را بکنید! این همه دنبال فارغ التحصیل دانشگاه فلان و بهمان می‌گردید و آی‌کیوها را شکار می‌کنید، بعد در اولین موقعیت کار تحت فشار، این بزرگواران قید همه چیز را می‌زنند و فتنه برپا می‌کنند. سازمان هم هیچ ایده‌ای برای اقدامات پوششی بعدی در این زمینه ندارد.

به نظرم هوش هیجانی و هوش اخلاقی را باید از نو بشناسیم و در مورد آنها عمیق شویم. مقالات معتبر خوبی هم در دنیای وب وجود دارد و امیدوارم مشتاقانی که فرصت بیشتری دارند به یافتن و ترجمه آنها بپردازند.

عمده مشکلات امروز که در جامعه هم دیگر پنهان نیست ناشی از غفلت از پرورش و ستایش همین دو هوش است. دیگر کمتر نشانی از جوانمردی می‌بینیم. کمتر نشانی از عاطفه می‌جوییم و کمتر از گذشت و دلسوزی شعله‌ای روشن می‌یابیم. همین‌ها وقتی به محیط سازمان راه پیدا می‌کنند، زندگی غیرقابل تحمل و نکبت بار می‌شود. پس حداقل در جذب باید خیلی خیلی بیشتر دقت کرد.

ای سلیم آب ز سر چشمه ببند... که چو پر شد نتوان بستن جوی