در راز و رمز موفقیت بسیاری از سیستمها و اقدامات ابتکاری شرکتهای موفق ایرانی که مینگریم، متوجه میشویم که رهبری و مدیریت ارشد، آنها را همچون فرزند خود دوست داشته و پر و بال داده است. اما هرگاه قضیه برعکس شده و از پایین به بالا میشود، هر سیستم یا برنامه و اقدام نوینی منزوی شده و بعد از مدتی فراموش میشود. سازمانهای مقلد چنیند.
کارشناسان توانایی در این سازمانها هستند که رنج زیادی در طراحیهای پایین به بالا میکشند؛ اما اغلب شاهد مرگ تدریجی رویاهایشان میشوند. در این سالها، ممیزیها و ارزیابیهای رنگارنگ هم موجب پیچیدگی بیشتر این درد شدهاند. مثلاً به دلیل انتظار مدل تعالی سازمانی برای پیشرفت و توسعه کارکنان، رویکرد ارتقاء افقی توسط یک تیم حل مسأله طراحی میشود؛ اما به دلیل عدم درک آن توسط رهبری سازمان، موضوع به تدریج تبدیل به یک نظام سنواتی و بیخاصیت میگردد.
غمانگیز است و نسخه علاج درد آسان نیست. یک راه که حاصل توصیه مثبتاندیشان است، تلاش برای اثرگذاری در نگاه رهبر و مدیران ارشد است. اما فارغ از یأس و نومیدی، این راه فرجامی ندارد و هرگز برنامه و اقدام ابتکاری در ذهن ایشان جایگاه مناسبی نخواهد یافت.
چنگ در زلف پريشان تو بردن نتوان...میتوان گفت كه آه از دل چون آهن تو!
درواقع سعی این فرزندان ناتنی برای اثبات و جای دادن خود در سراچه دل «آنها»، فرایندی طولانی و ملالآور خواهد بود. همین راز، تفاوت سازمانهای پیشرو و مقلد است. مقلدها، ادای پیشرو بودن را درمیآورند و در خیال و وهم به سر میبرند. رهبران و مدیران این سازمانها، سودای دگری در سردارند و به فکر اولاد تنی خود هستند...