این روزها شاهد رخدادهای شادی آفرینی در کشوریم. نشانه‌هایی از «شادی»، همان طفل گمشده‌ای که استاد شفیعی کدکنی آدرس آن را داده بودند، پیدا شده است. امید که آن را بیابیم و چهارچشمی هم مراقبش باشیم. جامعه شاد مشوق زندگی خوب است، عصبی نیست و ده‌ها صفت ناپسندی را که در این سال‌ها موجب آزار روح و روان مردم شد ندارد. پویاست و رونق دارد و موجب پیشرفت و توسعه می‌شود.

از این که بگذریم، یکی از ضرورت‌های بهبود که این روزها بیشتر مشهود است، مبانی قضاوت مردم است که جلوه اصلی آن در شورای شهر عیان شده است. این موضوع بیشتر ناظر بر ارزیابی و معیارهای تصمیم‌گیری در مدیریت منابع انسانی است. نگاهی به فهرست منتخبان شورای شهر (+)، نشان می‌دهد بیشتر رأی‌دهندگان هنگام نوشتن اسامی نامزدان روی برگ رأی، به شهرت رسانه‌ای آنها توجه داشته‌اند تا تخصص و تعهد واقعی‌شان (+). لذا این سؤال مطرح است که شایستگی به عنوان حاصل‌ضرب تعهد و تخصص، چرا اثر نظام‌مندی در این قضاوت‌ها و انتخاب‌های مهم ندارد؟

دنیای امروز، دنیای حرفه ای‌گری است. فرد حرفه‌ای امتحانش را باید در مراحل پیشین و «مرتبط» با هدف مورد نظر پس داده باشد. واژه مرتبط در دانش و تجربه و شایستگی‌های فرد حرفه‌ای مهم است. نمی‌توان صرف موفقیت در یک زمینه، بطور خطی انتظار موفقیت در همه زمینه‌‎ها را داشت.

با خود فکر می‌کنم در چه زمانه عجیبی زندگی می‌کنیم. برخی سازمان‌ها، ماه‌ها وقت برای حصول اطمینان از توانایی و شایستگی یک نفر وقت صرف می‌کنند و برخی دیگر، بدون شرایط احراز سنتی و الگوی شایستگی، افرادی را بر صندلی می‌نشانند. این، خبر خوشی نیست...