عامل فراموش شده در کانونهای ارزیابی
کانونهای ارزیابی به شیوهای که در ایران مد شدهاند، نیازمند بازنگری در رویکردها و فلسفه خود هستند. معمولاً آنچه در سازمانهای ایرانی اتفاق میافتد این است که واحد متقاضی خود بطور مستقیم یا در بهترین حالت ازطریق بانکهای اطلاعاتی، فردی را کاندیدای احراز یک پست سازمانی میکند. سپس برای خالی نبودن عریضه و حداکثر شناخت بهتر فرد، او را روانه کانون ارزیابی میکند.
آنچه در کانون اتفاق میافتد معمولاً اجرای چند آزمون روانشناسی و محک زدن هنر نوشتن و نقش بازی کردن و بررسی صفاتی مانند قاطعیت و تمرکز و ... است. بعضیها در دام استعداد تحصیلی هم میافتند و بازی با اعداد و مکعب مستطیلها را به خورد کاندیداها میدهند. در یک تأمل کلی، به نظر میرسد بیشتر تلاشهایی که در کانونها رخ میدهد، به بررسی روی کوه یخ میپردازد و کمتر سری به نادیدهها و اعماق پنداشتها و انگاشتهها میزند.
یکی از جنبههای مغفول در اغلب کانونها، توجه به جهتگیری و گرایش اخلاقی داوطلبان است. پرسشهایی در این میان بدون پاسخ رها میشوند: داوطلب از نظر اخلاقی در موقعیتهای حساس چگونه عمل خواهد کرد؟ داوطلب راه پیشرفت را چگونه تعریف می کند؟ او تا چه اندازه پردهبرداشتن از حریم خصوصی دیگران را در سازمان مجاز میشمارد؟ داوطلب چقدر راحت دروغ میگوید؟ محدوده حرمت و احترام به مافوق و همکاران را چگونه تعریف میکند؟ داوطلب چقدر قدرشناس است و ارزش الطاف دیگران را میفهمد؟
پاسخ به سؤالاتی از این دست در تصمیمگیری برای استخدام بسیار راهگشاست و از رخ دادن مسائل و مشکلات بعدی جلوگیری خواهد کرد. فردی که ممکن است دانش و استعداد عددی مناسبی داشته باشد، اگر رفتاری غیراخلاقی داشته باشد، پشیزی نمیارزد و تباهی را تقدیم سازمان خواهد کرد.
بجای توجه محض به اطمینان یافتن از دانش و شخصیت درونگرا و برونگرای فرد، مقداری هم باید به سلامت ذهن و لایههای سالم فکری فرد توجه کرد. در غیر این صورت عوارضی نظیر آدمفروشی، حقالسکوت گرفتن، فروختن اطلاعات سازمان، بدگویی و جوسازی و تمرد و سرکشی براحتی رخ خواهد داد.
مرد آنگه آگاه شود که نبشتن گیرد و بداند که پهنای کار چیست...