حتماً با مدل‌های یکپارچه که نویدبخش تفکر سیستماتیک در سازمان و بخصوص منابع انسانی شدند و بیش از ده سال از معرفی آنها در رشته منابع انسانی ایران می‌گذرد آشنا هستید. البته در متون کلاسیک مدیریت این نوع مدل ها بسیار قدیمی هستند و منظور من بیشتر نگرش سیستماتیک به آنهاست.
چند وقت پبش داشتم فکر می‌کردم که این مدل‌ها در زندگی شخصی هم کاربرد دارند و اتفاقاً می‌توانند باعث بهبود نگرش به زندگی شوند.
هرچند این فکر کردن، در جاهایی موجب طنزهای بامزه‌ای هم شد. یکی از آنها را دراینجا می‌نویسم:

برای تحکیم یک زندگی مشترک به نظرم رسید، زوجه (!) بهتر است جایگاه خود را در دو طیفی که شرح می‌دهم مشخص کند و بشناسد و براساس آن استراتژی مناسبی را انتخاب کند. طیف اول، میزان حمایت عاطفی و همراه با عشق از شوهر است. بدیهی است که این حمایت ممکن است کم و زیاد باشد. معمولاً دو عامل زمان و تغییر رفتار شوهر در اثر عادی شدن زندگی، سطح این حمایت را کاهش می دهد. طیف دوم، میزان حمایت مادی و پولی و یا مشورت شغلی از شوهر است. منظورم این است که خانم تا چه اندازه در زندگی نقش مالی ایفا می‌کند و به قول حسابدارها، آورده مالی دارد. همچنین، چقدر در مواقع مشورت شوهر در مسائل شغلی و حرفه‌ای، حرف و ایده برای گفتن دارد. این دو عامل به نظرم رسید که تکمیل کننده هم هستند و وجود یکی می تواند فقدان دیگری را نیز پوشش دهد.

براساس این دو طیف، چهار حالت پدید می‌آید:

حالت اول، زمانی است که شوهر از حمایت عاطفی و حمایت مالی- حرفه ای خوبی برخوردار است. خوش به حالش! اینجاست که ترانه "من ازاین دنیا چی می‌خوام" ورد زبان شوهر است. من آن را خوشبختی می‌نامم. حالت دوم، زمانی است که زن، حمایت مادی یا مشورت حرفه‌ای خاصی ندارد، اما به زندگی مشترک با عشق می نگرد و فضای زندگی عاطفی و دلپذیر است. این حالت نیز به دلیل راه و رسم صادقانه و بی ریایی که دارد، زیباست و حتی در مواردی از حالت نخست نیز می‌تواند دلنشین‌تر باشد. چون زن، حضور مستمرتری احتمالاً در منزل دارد و نقش بهتری در پرورش همسر و فرزند می تواند ایفا کند. من این حالت را خوشبختی بی‌پیرایه می‌نامم.

اما دو حالت دیگر، تقریباً خالی از عشق هستند. اولی، جایی است که زن، یا شاغل است و آورده مالی دارد و شاید از راه دیگر، مثلاً کمک پدر، ثروتی دارد که به اداره زندگی رونق می بخشد؛ و یا ایده‌های شغلی و حرفه‌ای خوبی به جهت دانش و تجربه و هوش خود به شوهر می‌دهد. اما به هر دلیل، او دل در گروی شوهر ندارد و او را عاشقانه دوست ندارد. خب! ظاهراً همه چیز آرام است، اما طرفین نقاب لبخند بر لب دارند. من این حالت را خوشبختی مصنوعی می نامم؛ چون بطور مجازی یا حقیقی، پایدار نیست. آخرین حالت اما، هم نشانی از عشق ندارد و هم عاری از یاری مادی و فکری زن است. در واقع اگر شوهر دچار بحران شغلی شود، وضعیت بدبختی و رو به فنا رخ خواهد داد. در واقع، زن، شور عشقی در سر ندارد و کمکی نیز به بهبود معیشت نمی‌کند. پس بیراه نیست که آن را بدبختی بنامیم.

اما قسمت یکپارچه بودن آن را خدمتتان عرض کنم! برای مثال آن را با مدل بامبرگر و مشولم مقایسه می‌کنم. خوشبختی، همراستایی خوبی با حالت متعهدانه دارد. طرفین با تعهد و تعلق خاطر به زندگی ادامه می‌دهند. خوشبختی بی‌پیرایه، با حالت پدرانه قرابت دارد. این شوهر است که همه رقم زندگی را تأمین می‌کند؛ با این حال وضعیت تعلق خاطر خوب است. خوشبختی مصنوعی، با حالت پیمانکارانه نزدیکی دارد. چون ردپایی از برون سپاری دل و غیره در آن پدید خواهد آمد و انتظار تعهد و تعلق خاطر چندان محتمل نیست و درنهایت بدبختی با حالت ثانویه می‌تواند تعبیر شود، چون سخن از مشاغل کم ارزش است و ارزش ویژه‌ای قرار نیست در زندگی تولید شود!

پانوشت:

این مدل طبعاً نگاه مردانه دارد و خانم‌ها نیز می‌توانند از زاویه دید خود آن را نقد کنند!