روزی در جمعی بودم و از مزایا و معایب یکی از رخدادهای منابع انسانی صحبت می کردم (عجب جمله مجهولی!). بعد از اینکه نظراتم را به اختصار گفتم یکی از حاضرین گفت روزی بیا و بنشینیم و در این مورد به تفصیل صحبت کنیم. چرا تا بحال چیزی نگفته بودی؟ گفتم اتفاقاً طی دو سال اخیر در دو سه مصاحبه در این زمینه مطالب مفصلی گفته‌ام و چاپ شده است. معلوم شد ایشان و چند نفر دیگر به عنوان یکی از مخاطبان اصلی آن نشریات، از موضوع خبر نداشتند.

در مسیر برگشت با خود فکر می‌کردم که برای چه و برای که وقت برای مصاحبه‌ها و گفتگوهای رسمی و غیررسمی می‌گذارم؟ مشکل بزرگ ما این شده که یا به فکر کسب و کار خودمان هستیم و گفته‌های دیگران برایمان اهمیت ندارد، یا پیوسته در جستجوی مطالب نو و بعدی هستیم و از کنار مطالب ارزشمند به سادگی می‌گذریم و یا در مطالعه بیشتر نام گوینده است که تعیین می کند محتوا را بخوانیم یا نخوانیم! این روحیه موکولی و گزینشی واقعاً اسباب ندیدن و دیده نشدن و نادیده انگاشتن است. نتیجه، طولانی شدن سیکل پی‌بردن به راه حل‌هایی است که چه بسا سال‌ها پیش ارائه شده و با تأخیر طولانی تازه می‌رسیم به خانه اول. گویا بهتر است فعلاً انرژی خود را در جای بهتر و با ارزش افزوده صرف کنیم...