درسی از یک چهره مشهور
چند وقت پیش همایشی قرار شد در شرکت برگزار شود. از من خواستند سخنران مناسبی معرفی کنم. من با توجه به ویژگیهای مورد انتظار، آقای دکتری را معرفی کردم که به کرات در رسانهها صدا و تصویر ایشان پخش شده است. بالاخره بعد از تشریح اهداف و انتظارات، سخنرانی اتفاق افتاد و رسیدیم به بحث شیرین حق الزحمه. بعد از تعارفات مصنوعی و معمول به سبک ایرانی، که قابلی ندارد و این حرفها چیست و ...، مبلغی مشخص شد که البته بجز بخش تعارفبازی، نفس این صحبت درست و بجاست. برای انجام مراحل پرداخت، از ایشان خواستیم مدارک شناسایی برای انجام مراحل معمول مالی بدهند. اما از ما اصرار و از ایشان انکار.
من راهی پیدا کردم که داستان سریعتر انجام شود. به این ترتیب که من از عوض ایشان مبلغ مورد نظر را در نامهای نوشتم و درخواست پرداخت آنرا دادم! با پادرمیانی من، واحد مالی وجه را در اولین فرصت به حساب ایشان واریز کرد. در حالیکه شماره حساب را هم به سختی از ایشان گرفته بودیم. جان کلام ایشان این بود که شما باید در پاکتی پول را به من می دادید و خلاص.
اما درخواست ما در مورد کد ملی همچنان مطرح بود. آخرش من تماس گرفتم و گفتم شرکت ما برای اینکه حسن نیتش را نشان دهد پول را به حساب شما واریز کرد؛ شما هم لطف کنید و کد ملی را اعلام فرمایید! اما این چهره مشهور که پیوسته از مسئولیت اجتماعی و خصائص انسان متعالی سخن میگوید، برآشفت که شرکت شما چقدر مرا اذیت میکند! اصلاْ بیایید این پول را پس بگیرید. و کاش من این رو را داشتم که بگویم بله لطفاْ پس بدهید. به هر حال قرار شد بعداً کد ملی خود را اعلام کند. اما تا امروز خبری نشده است.
دو سه روز پیش که برای گرفتن مفاصا حساب مالیاتی خودم به اداره دارایی رفته بودم، متصدی مالیات با تعجب گفت: کد ملی شما که متعلق به فردی دیگر است. و نام آن چهره مشهور را برد. من فهمیدم ماجرا چیست. واحد مالی شرکت برای اینکه کارش راه بیافتد، به دلیل اینکه از آن آقا اطلاعاتی نداشت، کد ملی مرا بجای ایشان وارد میکند و قضیه میرسد به دارایی.
با صحبتهایی که آنجا کردم، ظاهراً بطور موقت مشکل من حل شد. و حالا من ماندم و خستگی بر تن مانده از زحمتی که برای هماهنگی آن همایش و توجیه سخنران و ... کشیدم و آخرش با رفتار آن معلم شهیر نزد دارایی مذموم شدم. با تحقیقی که کردم آن معلم، در هیچ سازمانی هیچ ردپایی از مشخصات شناسنامهای خود بر جای نمی گذارد و بدبختانه سازمانها، بویژه سازمانهایی که با وی بطور مستمر همکاری دارند، با او در این رفتار ضد شهروندی همکاری کامل دارند. با خود فکر کردم خدایا! چه کسانی دارند به مردم درس وجدان و آرامش و سایر کلید واژههای خوب میدهند.
در این قضیه از اول هم قرار نبود چیزی به من برسد. دل من به بهبود فرهنگ سازمانی و یک مراسم خوب، خوش بود. اما در نهایت، این ماجرا درسی که به من داد این بود که هرگز نباید به چهرههای معروف که ظاهراً از صبح تا شب در رسانه سخن از راستی و نیکی و جوانمردی میزنند گوش داد و اعتماد کرد. ضمناً، بیچاره قشر حقوقبگیر که منظم و مرتب مالیات میدهد و آن وقت صاحبان زر و زور، به همین راحتی از مالیات فرار میکنند و به ریش جامعه ساده لوح که حرفهای آنها را باور میکند میخندند.
به یزدان که گر ما خرد داشتیم .... کجا این سرانجام بد داشتیم؟
مرد آنگه آگاه شود که نبشتن گیرد و بداند که پهنای کار چیست...