دنیای شغلی، دنیای پیچیده‌ای است. یا باید برای خود کار کنی، یا برای دیگران. البته در هر حال آنچه اتفاق می‌افتد در یک شبکه اجتماعی معنا می‌یابد، اما درجه‌ای که فرد بر قلمرو کارها تأثیر می‌گذارد، میزان آزادی عمل او را تعیین می‌کند. هر یک از ما کارراهه‌ای داریم. هرچند این واژه "کارراهه" از همان اول هم به دل ننشست و گنگ ماند، اما بسیار حائز اهمیت است.
از زمانی که نسل استخدام‌های رسمی، ساقط شد و پیشروانی نظیر پیتر دراکر و تام پیترز هم بر طبل ساختن امنیت شغلی توسط هرکس کوبیدند، توجه به شکل‌دهی هوشمندانه به کارراهه در کشورهای پیشرفته مضاعف شد و شاخه‌های نوینی از دانش پدید آمد. مثلاً گالوپ، در یک پیمایش بیست- سی ساله، قوانین کهنه‌ای را که باید به زباله‌دان افکند شناسایی کرد و در عوض قوانین جدید با محوریت توجه به نقاط قوت فردی را معرفی کرد. از این رو هر یک از ما باید به کارراهه خود جدی فکر کنیم و آن را در ذهن و عمل ترسیم کنیم.
در چنین فرایندی، یکی از موضوعات بسیار مهم، توجه به سازمانی است که در آن کار می‌کنیم و یا می‌خواهیم به آن بپیوندیم. داشتن درک درست از متناسب بودن ویژگی‌های فردی با ویژگی‌های سازمانی، به ما در انتخاب محل خدمت کمک خواهد کرد. این موضوع بیش از سی سال است که به جد مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است. در واقع موضوع استعداد و توانایی ما یک بعد ماجرا است و فرهنگ، فضا و عوامل ساختاری سازمان مورد نظر یک بعد مهم دیگر.
در مورد استعداد و توانایی فردی، به قول روان‌شناسان، تناسب شخصیت شما با شغل مورد نظر بسیار مهم است و الگوی هالند همچنان یک الگوی معتبر در این زمینه محسوب می‌شود. همچنین مدل خودارزیابی ادگار شاین نیز که به شناسایی لنگرهای شغلی می پردازد، دید دهنده و ارزشمند است.
اما در مورد فرهنگ و زمینه سازمانی، باید مطمئن شد تا چه اندازه آرزوها، نیازها و خواسته‌های ما با سازمان تناسب دارد. اگر ما در پی محیطی آرام هستیم و سازمان در کوران تغییر قرار دارد، مشکلاتی پدید خواهد آمد. برعکس، اگر در این مقطع زندگی، دلباخته تحول و بهبود جهشی هستیم و سازمان، لخت و بی حال است، باز مشکلاتی پدید خواهد آمد.
این چالش‌ها که موجب اثرات بنیادین بر زندگی ما خواهد شد، شایسته غور و تحلیل است. خوشبختانه در بیست سال گذشته، دانش خوبی در قلمرو مدیریت کارراهه فردی و سازمانی شکل گرفته و رجوع به آنها راهگشا و راهنما خواهد بود.