تبليغاتX
مديريت منابع انساني


مديريت منابع انساني

Afshin Dabiri's Blog About HR Profession





















هیچ فکر نمی کردم روزی که آخرین "پست" را بنویسم این اندازه دلم بگیرد...

دوستان! کار این وبلاگ در همین جا به پایان می رسد و باید با آن خداحافظی کنیم.

شاید قیاس مسخره ای باشد ولی گویی وبلاگ همچون فرزند آدمی است! از نقطه ای آن را می سازی و تلاش می کنی به خوبی پرورشش دهی. گاه حاشیه می روی. گاه به خوبی متمرکز می شوی ولی همیشه هدفت این است که آن را بهتر کنی و آنچه که می توانی در طبق اخلاص تقدیمش کنی...

اجازه دهید فضا را خیلی رمانتیک نکنم. فقط این وعده را می دهم که در آینده ای نه چندان دور - اگر عمری باقی بود - با یک سایت تخصصی باز می گردم. راجع به طرح کلی آن فکر کرده ام. اما گرفتاری ها و مشغله های کاری عملی کردن آن را به تعویق می اندازد.

اگر دوست داشتید آدرس ایمیل خود را در بخش نظرات و یا ازطریق ارسال ایمیل در اختیارم قرار دهید تا به وقتش باخبرتان کنم.

از همه ی دوستانی که با نظرات و دلگرمی های خود همواره مشوق من بودند سپاسگزارم. یک تشکر ویژه هم برای دوستان خبرگزاری ایسنا که با درج مطالب ناقابل این وبلاگ انگیزه بخش ادامه ی کار آن بودند.

 

حسن ختام این دفتر، یک دعا است. بیایید این دعا را زمزمه کنیم و به آن بیاندیشیم:

 

ای خالق بزرگ!

به نام تو در اینجا جمع شده ایم،

بادا بیشتر در خدمت تو

و یارانمان باشیم.

 

خود را همچون ابزاری به دست تو می سپاریم

و خویشتن را در زندگی مان به روی خلاقیّت می گشاییم

و اندیشه های کهنه مان را به تو تسلیم می کنیم

و به پیشواز اندیشه های نو و گسترده تر تو می آییم.

 

یقین داریم که هدایتمان خواهی کرد.

یقین داریم که دنبال کردن تو ایمن است.

می دانیم تو ما را خلق کردی

-و خلاقیّت-

ذات تو و از آن توست.

 

از تو می خواهیم زندگی مان را

بر طبق مشیّت تو، و نه آنچه سزاوار ماست

شکوفا سازی.

 

یاری کن تا خود را حقیر و معیوب نشماریم،

یاری کن تا از طریق تو

-و از طریق یکدیگر -

شفا یابیم و

کامل شویم.

 

یاری کن تا یکدیگر را دوست بداریم

از شکوفایی یکدیگر مراقبت کنیم

رشد یکدیگر را تشویق کنیم

و ترس های یکدیگر را بفهمیم.

 

یاری کن تا دریابیم که تنها نیستیم

تا دریابیم که دوستمان دارند

و دوست داشتنی هستیم.

یاری کن تا خلاقیّت مان

عبادتی به درگاه تو باشد...

 


منبع: راه هنرمند، شاهکار «جولیا کامرون»، ترجمه ی ماندگار« گیتی خوشدل»

 

نوشته شده در 85/04/15ساعت 21 توسط افشین دبیری| |

فضای اخلاقی و ارزشی يك سازمان به مجموعه ای از ارزش ها، هنجارها، باورها و اقداماتي اشاره دارد كه حاكم بر اقدامات، انتخاب ها و تصميمات سازمان است.

از اين نظر، «فرهنگ سازماني» ارتباط مستقيم و نزديكی با ارزش ها و اخلاقيّات دارد. فرهنگ، ارزش ها و اخلاقيّات سازمان به قدری پايدار و قوی هستند كه با تجديد ساختار و جابجايی افراد كليدی هم معمولاً دوام مي آورند و دستخوش تحوّلات سريع و وسيع نمي شوند. به تعبير ديگر، جو‌ّ اخلاقي يا فضاي سازمان، زمينه ای است كه تصميم گيری های سازمان در چارچوب آن انجام مي شود.

در مجموع به نظر مي رسد بتوان مهمترين ارزش هاي اخلاقي سازماني را به چهار ارزش زير محدود كرد:

 

1-       صداقت: به معني شفافيّت است، اما نه به معني فرو ريختن و منتشر كردن همه جزئيّات اطلاع.

2-    وظيفه شناسی: به معني وفاداری است، اما گاهی در نقطه ی مقابل وفاداری قرار می گیرد (مثلاً وظيفه شناسی در مقابل قانون، مشتری يا جامعه حتی اگر ظاهراً خلاف وفاداری به سازمان باشد).

3-       احترام و توجه: حسّاسيّت به تنوّع است، اما با تأكيد بر استانداردهای بالا.

4-    انصاف و عدالت: به معني رفتار مشابه و يكسان با همه است، اما با قید رفتار متفاوت (مثلاً تشويق) در مورد كسانی كه عملكردهای شايسته و قابل تقدير دارند.

 

همانطوريكه در مطالب قبلی هم اشاره شد، از مديريت منابع انسانی انتظار می رود كه خود «قطب نمای» اخلاقيّات سازمان باشد و با بكارگيری سيستم ها منابع انسانی مناسب و آموزش های لازم از ترويج و تعميق ارزش ها و موازين اخلاقی در سازمان اطمينان حاصل نمايد. از مديران سازمان ها نيز انتظار مي رود در پايبندی به اخلاقيّات و رعايت آنها (توسط خود و كاركنان شان) در همه ی سطوح و همه ی جوانب شجاعت اخلاقی داشته باشند.

شجاعت اخلاقی نقطه ای است كه مديران، مخاطرات را با تمايل و آمادگی ذهنی لازم برای پذيرش آنها، در چارچوب اصول (ارزش ها) می پذيرند تا اخلاقيّات قربانی نشود...

 

نوشته شده در 85/04/11ساعت 10 توسط افشین دبیری| |

فوتبال ما آینه ای است از سازمان های ما. رهبری و مدیریت از یک سو و نظام های مدیریت منابع انسانی اعم از برنامه ریزی منابع انسانی، جذب، ارزیابی و مدیریت عملکرد، پاداش، رشد و توسعه و جانشین پروری از سوی دیگر.

جذب نیرو در هر سازمانی یک وظیفه ی حیاتی است. بیل گیتس می گوید بخش اعظمی از وقت من صرف توجه به جذب افراد می شود. از نظر او انسان به واقع «سرمایه» است و رفتار و عمل گیتس، تأییدی است بر این ادعا. آیا به نظر شما فرآیند جذب افراد در تیم فوتبال به درستی انجام می شود؟ آیا ارزیابی و مدیریت عملکرد بازیکنان مبتنی بر بازدهی و «ارزش آفرینی» آنها انجام می شود؟ احتمالاً همه ی شما دلیلی بر پاسخ منفی به این دو پرسش دارید. اما من می خواهم توجه شما را به نکته ای متفاوت و متأسفانه تلخ جلب کنم.

یکی از اهداف اصلی هر سازمان، هم جهت کردن هدف های کارکنان با هدف های سازمان است. بر کسی پوشیده نیست که در سازمان های ایرانی تعداد کثیری از کارکنان، برای دستیابی به اهداف شخصی، از وقت حضور خود در سازمان استفاده- بخوانید سوء استفاده- می کنند. به عنوان مثال اقدام به تأسیس شرکت خصوصی می کنند، با شرکای سازمان پنهانی شریک می شوند و یا دل مشغولی دیگری پیشه می کنند. سازمان هوشمند سازمانی است که با درک علل روی آوردن افراد به کارهایی مهم تر از وظایف شغلی (!) و اثرگذاری در موفقیت سازمان، از چنین عارضه ای پیشگیری کند. در اصل از ایجاد و گسترش فاصله بین اهداف فرد و سازمان جلوگیری کند. حال اگر این سازمان، از چنین هوشمندی بی بهره باشد، باید برای فروپاشی آن سازمان شمارش معکوس را شروع کرد.

حال نگاهی بیافکنیم به تیم فوتبال کشور که از تمام ویژگی های یک سازمان بهره مند است. در این سازمان، برخی بازیکنان «درکنار» وظایف شغلی خود که همانا انجام وظایف یک فوتبالیست در محدوده ی شغلی تعریف شده است، اقدام به تأسیس «شرکت خصوصی» می کنند و دائم ذهن و حواس خود را به مدیریت آن شرکت معطوف می کنند. برخی دیگر «درکنار» هدف های شغلی، اهداف شخصی کاملاً متعارض با اهداف تیم درنظر می گیرند. برخی دیگر به سن بازنشستگی می رسند، اما به دلیل فقدان جانشین پروری و نبود جانشین مناسب، مجبور به اضافه خدمت می شوند. جالب است که در ارزیابی عملکرد، هرگز هشداری دال بر دور شدن آنها از اهداف تیم احساس نمی شود!

خلاصه اینکه دوستان، فوتبال فقط چمن و توپ نیست. نمادی است از مدیریت و به ویژه مدیریت منابع انسانی. ای کاش در تمام سازمان های ما آدم های درست در جای درست قرار بگیرند و درست هم مدیریت شوند. ای کاش مدیریتٍ همه ی سازمان ها آن قدر هوشمند باشد که از دور کردن سرمایه های اصلی خود- خواسته و یا ناخواسته- بپرهیزد و ای کاش دست کم در شرایطی که کژی بلای جان سازمان می شود، سرمایه های انسانی به حکم وظیفه ی انسانی و مواهب بهره مند شده، از هیچ تلاشی در متوجه کردن سازمان (تیم) از راهی که به اشتباه می رود، دریغ نکنند.

 

 

نوشته شده در 85/04/03ساعت 22 توسط افشین دبیری| |

در زندگي شغلي، گاهي اوقات وضعيتي پيش مي آيد كه انسان از ازدياد كار خسته و كلافه مي شود. هيچ فكر كرده ايد چرا چنين موقعيتي پيش مي آيد؟ در اينجا به چند خطوط راهنما (!) اشاره مي كنيم كه تمسك به آنها به ظاهر سبب كاهش حجم كار و در نتيجه راحتي شما مي شود. ولي باطن امر چيز ديگري است:

 

  • به كارهاي روزمره متوسل شويد: حتي در صورتي كه موقعيت به طور كامل با دفعات قبل تطبيق نكند، بپرسيد: "دفعه ي پيش در اين مورد چگونه عمل كرديم؟" يا " در توليد قبلي به چه چيز احتياج داشتيم؟" (يافتن يك شيوة معمول مانع از دشواري در تصميم گيري مي شود!)
  • افق هاي زماني را كوتاه كنيد: آنچه را كه امروز ملزم به انجام آن نيستيد به فردا موكول كنيد، رسيدگي برنامه بلندمدت را تا دو هفته بعد به تعويق بيندازيد و درباره ي تعطيلات فكر كنيد؟ (تعويق تصميمات بلند مدت تر يكي از راه هاي كاهش بار اضافي كار به شمار مي رود!) 
  • كارها را قطبي كنيد: مشكلات را به دو نهايت سياه يا سفيد، خوب يا بد تقسيم كنيد. مثلاً به زيردست خود بگوييد: "نمي خواهم دلايل اين كار را بدانم، فقط مايلم بدانم اين كار شدني است يا نه؟!
  • به چيزهاي كوچك دل خوش كنيد: هنگام اغتشاش فكري – ناشي از دست و پنجه نرم كردن با انواع مشكلات – توجه خود را به مشكلي آسان تر معطوف كرده و غرق تفكر درباره ی موضوعهاي بي اهميت شده باشيد؟ (اولويت دادن به موضوع هاي آسان حداقل موجب كاهش فشار رواني مي شود!)
  • انفعالي، و نه ابتكاري، عمل كنيد: پيش از آن كه تصميم به تغيير بگيريد، به كارهاي دم دستي پرداخته، يا به جاي نفوذ بر حوادث قبل از بروز ، در زمان وقوع با آنها مواجه شويد؟ (اقدام انفعالي فهرست كارهاي در دست انجام را كاهش مي دهد، در حالي كه برخورد ابتكاري كارهاي مذكور را افزايش مي دهد!)
  • آتشي شويد: در مورد كارهاي نسبتاً كم اهميت –براي نشان دادن اينكه شما هنوز صاحب اختيار  با اهميت هستيد – خشم و احساسات شديد خود را نشان دهيد. (احساساتي شدن به عنوان سوپاپ اطمينان عمل مي كند!)
  • عقب نشيني كنيد: خود را به صورت فيزيكي يا روحي از مركز فعاليت كنار بكشيد. به اين صورت كه خودتان را در دفترتان زنداني كنيد، به سفري كوتاه برويد، يا چنين وانمود كنيد كه موضوع در هر حال فاقد اهميت است. (صرف نظر كردن از مشكلات، موجب اين تصور مي شود كه كار سنگيني نمانده است!)
  • سخت كوشي كنيد: كار هميشگي خود را، فقط با حجم بيشتر، انجام دهيد و سخت تر و طولاني تر كار كنيد. گزارش هاي بيشتري تهيه كنيد، كميته هاي بيشتري تشكيل داده، يا بازديدهاي بيشتري انجام دهيد. (كوشش بيشتر حجم بار اضافي را كاهش مي دهد!)
  • از مشكلات فرار كنيد: دست به رفتار افراطي، اغلب همراه با طنز يا بذله گويي بيجا زده يا با افراط در نوشيدن چاي ...، كشيدن سيگار ...، يا رفتارهايي از اين دست، از مشكلات فرار كنيد؟
  • درهم شكنيد: از پاي درآمده و آن طور كه معمول است روانه بيمارستان شويد. (بالاترين و آخرين شكل انصراف تحميل شده به فرد!)

 

همه ی روش هاي ذكر شده، در ظاهر به نفع شما بوده و با بار اضافي كار مبارزه مي كنند. اما واقعيت اين است كه آنها يا كار را به تعويق مي اندازند، يا اينكه كارآيي نهايي يا موفقيت عمليات را كاهش مي دهند. پيداست برخي از آنها نتايج نامطلوبي براي خود شخص به بار مي آورند.

نوشته شده در 85/04/02ساعت 12 توسط افشین دبیری| |


Design By : Night Skin