تبليغاتX
مديريت منابع انساني


مديريت منابع انساني

Afshin Dabiri's Blog About HR Profession





















گاهي اوقات در اين ركودي كه بر اغلب سازمان هاي ما حاكم است، شاهد حركت هاي اميدوار كننده اي هستيم كه به طور بالقوه مي توانند موجب دگرگوني هاي مثبت و سازنده در سازمان شوند. اما متأسفانه، به دلايل متعدد، هميشه اين گونه حركت ها به بار نمي نشينند و ناتمام مي مانند. مثلاً «طرح تكريم ارباب رجوع» حركت بسيار جالبي در توجه به «رضايت مشتري» بود كه آن گونه كه بايد به ثمر ننشست. گاهي اوقات لازم است دگرگوني عمده اي در سازمان و «ساختار» آن رخ دهد تا پيامدهايي نظير توجه به «رضايت مشتري» معنا يابد.

در چند دهه ي گذشته، چنين نيازهايي موجب پيدايش مدل ها و نظريه هاي طراحي مجدد سازمان شد. يكي از اين رويكردها، بازآفريني سازمان است. يعني كاربه جايي مي رسد كه ضرورت از نو خلق كردن سازمان احساس مي شود!

نكته اي كه مي خواهم برآن تأكيد كنم، عارضه اي است كه من اسمش را «راحت طلبي سازماني» مي گذارم. «راحت طلبي» عامل نهاني است كه تصميم به هرگونه دگرگوني را در نطفه خفه مي كند. بررسي علل «راحت طلبي» را به فرصتي ديگر موكول مي كنم، اما حرف من اين است كه تكيه بر نوشداروها و سرهم بندي هاي سريع، درمان ها و هوس ها، در تضاد شديد با تكيه بر رهبري دگرگوني ها قرار دارد.

هيچ راه حل ساده اي براي مشكلات پيچيده وجود ندارد. مشكلات پيچيده، حاصل نگرشي است كه ما به مشكل داريم. به تعبير "انشتين" هنگام رويارويي با مشكلات اساسي نمي توانيم از همان سطح تفكري كه آن مشكلات را به وجود آورديم آنها را برطرف كنيم. يعني، وقتي ما هميشه به شيوه ي «الف» فكر كرده ايم و باعث به وجود آمدن وضعيت مشكل دار شده ايم ديگر نمي توانيم با همان طرزفكر «الف» تصميم به بهبود و دگرگوني و رفع مشكلات بگيريم.

در پيش گرفتن تفكر هميشگي، يك «راحت طلبي» است. پاك كردن صورت مسأله «راحت طلبي» است. كوتاه مدت انديشيدن «راحت طلبي» است.

امكان ندارد طي چند دقيقه رفتاري را پيدا كرد كه مشكلاتي را كه طي چندين سال نشو و نما كرده اند، از ريشه چاره كند. اگر سازماني مي خواهد كارآمدتر و پويا باشد، بايد «دگــــرگون» شود. اصلاح صرف كافي نيست. آن هم اصلاحي كه در آن عينك «نزديك بين» بر چشم است و نه «دوربين» و آينده نگر ...

 

نوشته شده در 85/02/25ساعت 18 توسط افشین دبیری| |

یکی دو سال پیش یک فایل پاورپوینت بین دوستان دست به دست می شد که حاکی از دلایل عقب ماندن کشورهای توسعه نیافته و پیشرفت کشورهای توسعه یافته بود. در آن اشاره شده بود که دلیل این رخداد نه به منابع طبیعی کشورها ربط دارد، نه به تعداد جمعیت، نه به مساحت کشور و نه به باهوش بودن آدم ها. دلیل اصلی از نظر تیم پژوهشگر، عامل "نگرش" بود که به تعبیری می توان آن را «طرزتلقی» خواند...

نگرش، بحثی بسیار گسترده است. باید دانست نگرش خوب لزوماً باعث موفقیت نمی شود، اما داشتن نگرش بد شکست را تضمین می کند. جمله ای معروف از فیلسوفی به نام "ویلیام جیمز" وجود دارد:

بزرگ ترین کشف عصر ما این است که انسان ها می توانند با اصلاح نگرش های ذهنی خود، زندگی خویش را اصلاح کنند.

 

من در تجربه ای که در کارهای تیمی داشتم دریافتم چنانچه نگرش حاکم بر تیم، نگرشی مثبت و پیشران باشد احتمال موفقیت و هم افزایی تیم به شدت افزایش می یاید. اما درصورتی که برخی از اعضای تیم به هر دلیل انرژی منفی تولید کنند و نگرش نامطلوبی در تیم جاری سازند، حاصل کار همیشه شکست است و سردرگمی. نشانه های آشنای نگرش منفی را همگی سراغ داریم:

"ای آقا! کی به این چیزا فکر می کنه، بیکاری ها!". "تیم مدیریت جدید به زودی مستقر می شن و اون وقت ما باید همه چیزو از اول شروع کنیم. اصلاً معلوم نیست اونا دنبال این بحث باشن!" و ...

چهار حالت در نگرش هایی که می تواند بر تیمی متشکل از افراد مستعد اثر بگذارد متصور است:

 

توانایی و استعداد

+

نگرش

=

نتیجه

درخشان

+

فاسد و مسموم

=

تیم بد

درخشان

+

بد

=

تیم متوسط

درخشان

+

متوسط

=

تیم خوب

درخشان

+

خوب

=

تیم عالی

 

در فعالیت های تیمی، باید توجه داشت که نگرش ها وقتی در معرض یکدیگر قرار می گیرند میل به ترکیب پیدا می کنند. به عبارتی دیگر نگرش یک عامل مسری و واگیردار است. مراقب باشیم که اسیر نگرش های بد و مسموم نشویم و تا جایی که امکان دارد از آن و صاحبان آن دوری کنیم. حیف استعداد و توانمندی مان نیست که قربانی نگرش های منفی و مریض شود؟

 

نوشته شده در 85/02/18ساعت 21 توسط افشین دبیری| |

 

الف) تاریخچه ی روز جهانی کارگر

 

براى پيدا كردن پیشینه ی روز كارگر بايد به روزهايى در ماه دسامبر سال ۱۸۶۹ در شهر فيلادلفيا بازگشت. جايى كه ۹ خياط اوريا که خود را «شواليه هاى كارگر» مى ناميدند، يك انجمن كارگرى بنيان گذاشتند. اين انجمن كارگرى ابتدا پنهان نگهداشته شد اما به سرعت در سال ۱۸۷۲ رشد كرد. آنها با فروپاشى اتحاديه ملى كارگرى (۱۸۷۳-۱۸۶۶) در سال ۱۸۷۳ كه گروه بزرگى از كارگران اصلاح طلب را نمايندگى مى كرد، به تدريج بزرگتر شدند. اتحاديه ملى كارگرى تلاش ناموفقى براى تغييرات وضع كارگران از طريق فشار به نمايندگان كنگره به خصوص براى قانون ۸ ساعت كار روزانه انجام داد. تلاش آنها با شكست مواجه شد و انجمن از هم پاشيد. بيشتر آنها مهاجران اروپايى بودند كه به دنبال آرزوهاى خود به آمريكا روآورده بودند.
تعداد اعضاى شواليه هاى كارگر در سال ۱۸۸۶ يعنى تنها ۱۷ سال پس از تاسيس به بيش از ۷۰۰ هزار نفر رسيد. شعار آنها «صدمه به يك نفر، نگرانى براى همه» بود و براى ايده هاى بلندپروازانه اى همچون هشت ساعت كار روزانه، توقف كار كودكان و دستمزد برابر تلاش مى كردند. آنها هم مجمع عمومى داشتند و هم مجامع اصناف خاص. در حالى كه زنان و كارگزاران سياه مى توانستند به عضويت در اين انجمن درآيند، كارمندان بانك، قمارخانه ها و سهامداران شركت ها از حضور در آن محروم بودند. شواليه ها، اعتصاب ها و تحريم هاى متعددى را سازمان دادند و پيروزى هاى متعددى را نيز به دست آوردند. اگرچه در برخى از اعتصاباتى كه انجام دادند به دليل اعمال خشونت از سوى تظاهركنندگان باعث ايجاد مناقشات بسيارى شد.
ساختار اقتدارگراى انجمن، سوء مديريت، اعتصابات ناموفق و پديدار شدن فدراسيون كارگرى ايالات متحده در سال ۱۸۸۶ باعث افول انجمن شد تا آنكه در سال ۱۸۹۰ تعداد اعضاى آن تنها ۱۰۰ هزار نفر بودند و در سال ۱۹۰۰ ديگر هيچ اثرى از آن باقى نماند.
«شواليه هاى كارگر» اجتماعات بزرگ كارگرى را شكل دادند از جمله آنچه در پنجم سپتامبر ۱۸۸۲ در شهر نيويورك برگزار كردند. اجتماع بزرگ ترى نيز در سال ۱۸۸۴ برگزار شد كه در آن برگزارى چنين مراسمى را به صورت سالانه تصويب كردند.
اما سازمان هاى كارگرى موثر ديگرى هم وجود داشته اند. سازمان بين المللى كارگران كه در سال ۱۸۸۴ ايجاد شد و يكى از پايگاه هاى سوسياليست ها و آنارشيست هاى انگليسى به شمار مى رفت. در ابتدا اين سازمان شامل سوسياليست ها و آنارشيست ها، سوسياليست هاى فرانسوى و جمهوري خواهان ايتاليايى بود و توسط برخى اطرافيان كارل ماركس سازمان دهى مى شد. با جنجالى كه بين كارل ماركس و يكى از معروفترين و برجسته ترين آنارشيست ها رخ داد، اين سازمان با خروج آنارشيست ها دو نيم شد و كارل ماركس براى نگهداشتن انجمن مكان انجمن را به نيويورك انتقال داد. اين سازمان نيز ۴ سال بعد منحل شد. تلاش هاى ديگر هم براى احياى سازمان طى ۵ سال پس از آن با شكست مواجه شد.
بعد از شورش هاى كارگرى اوائل ماه مه  سال ۱۸۸۶ شهر شيكاگو بود كه گروور كليولند رئيس جمهور وقت گفت كه اين روز فرصتى براى به يادآورى ماجراهاى اين روز است. اگر چه اين نگرانى وجود داشت كه چنين كارى به تقويت جنبش سوسياليستى بينجامد. به همين جهت او روزى را كه «شواليه هاى كارگر» براى گراميداشت روز كارگر مورد توجه قرار داده بودند در نظر گرفت. اين تاريخ در كانادا و در سال ۱۸۹۴ به وسيله رئيس جمهور وقت جان تامپسون به عنوان روز كارگر شناخته شد كه در حقيقت از تظاهرات هاى گسترده كارگرى در سال ۱۸۷۲ در كانادا تورنتو سرچشمه مى گرفت. از سوى ديگر سوسياليست ها هم روز اول مه را به صورت رسمى به عنوان روز جهانى كارگر تعيين كردند.

 

ب) در ایران امروز چه خبر؟

 

در ايران اتحاديه هاى كارگرى براى دستيابى به جايگاهى كه بتوانند كارگران را نمايندگى و مستقل از دولت، نيازهاى صنفى اعضاى خود را پيگيرى كنند تلاش مى كنند. سياست زدگى، جهت گيرى هاى برخى از انجمن هاى كارگرى در سال هاى گذشته (كه بر ديگر بخش هاى جامعه ايرانى نيز سايه انداخته است) همواره از قدرتمندى صنفى اتحاديه هاى كارگرى و اتكاى آنان به كارگران به عنوان منابع اصلى قدرت چنين انجمن هايى، جلوگيرى كرده است.

اما سال ۱۳۸۵ برای کارگران با افزایش بی سابقه ی نرخ دستمزد و متعاقب آن اخراج گروه کثیری در شرکت های تولیدی شروع شده است. شایعات زیادی مبنی بر طرح های تعدیل نیروی انسانی در برخی از سازمان ها به گوش می رسد و همه ی اینها در کنار قانون کار نه چندان به روز و کارآمد و غیبت سندیکاهای کارگری افق چندان جالبی را ترسیم نمی کند. تجربه ی تلخ کارگران شرکت واحد هم که خود حکایتی مفصل است...

 

با تشکر از روزنامه ی شرق

نوشته شده در 85/02/12ساعت 13 توسط افشین دبیری| |

برای این هفته چند لینک مفید آماده کرده ام که در قسمت پیوندهای هفتگی می توانید ملاحظه و استفاده بفرمایید.

نوشته شده در 85/02/03ساعت 18 توسط افشین دبیری| |


Design By : Night Skin